فردای روزی که من به دنیا اومدم منو اوردن خونه.مامانم بابام عمه نوشبن وبابا بزرگ اسماعیل مهربونممم بودند.مامانم خیلی درد داشت .اخه شکمشو باز کرده بودن تا منو بیارن بیرون. تازه کتفشم گرفته بود وهمش ناله میکرد ولی نه نه دلش ازاینکه منو داشت قنج میرفت...خلااااصه ما رو آوردند خونه .
سه رود بعدش ما زردی گادامه مطلب